فلسفه قیام عاشورا
الف:بیعت خواستن یزید از امام حسین
در حادثه كربلا ما به مسائل زیادی بر می خوریم در یك جا سخن از بیعت خواستن یزید از امام حسین و امتناع امام از بیعت، در یكجا دعوت مردم كوفه از امام حسین و پذیرفتن امام ولی در جایی بدون توجه به مسئله بیعت و بدون توجه به درخواست دعوت كوفیان حضرت حسین (ع) از اوضاع حكومت انتقاد می كند. از فساد و حرام خواریها و ظلم و ستم انتقاد می كند و اینجا امر به معروف و نهی از منكر را لازم می بیند.
البته حقیقتاً باید گفت همه این سه مورد تاثیر داشته است چون پاره ای از عكس العملهای امام بر اساس امتناع از بیعت پاره ای بر اساس دعوت مردم كوفه و پاره ای بر اساس مبارزه با منكرات و فسادهای آن برهه از زمان صورت گرفته است. حال باید دید دو عامل اصلی قیام چه بوده است. و باید دید كدام عامل تاثیری به سزایی داشته است.
توضیح عكس العمل اول را همه شنیده ایم كه معاویه با چه وضعی به حكومت رسید وقتی اصحاب امام حسن مجتبی (ع)، آنقدر سستی كردند امام یك قرارداد موقت با معاویه امضاء كردند در مفاد این صلحنامه آمده بود كه بعد از مرگ معاویه مقام خلیفه مسلمین به امام حسن برسد و اگر ایشان به شهادت رسیده بودند به برادرش امام حسین منتقل شود برای همین معاویه امام حسن مجتبی را مسموم نمودند تا مدعایی نماند و خود معاویه می خواست حكومت را به شكل سلطنت و موروثی در بیاورد. تا زمان معاویه ، مسئله خلافت و حكومت یك مسئله موروثی نبود و فقط دو طرز تفكر بود:
الف: یك طرز تفكر كه خلافت، فقط شایسته كسی است كه پیغمبر او را منصوب كرده باشد.
ب: یك طرز تفكر دیگر این بود كه مردم حق دارند خلیفه ای برای خودشان انتخاب كنند و این مسئله در میان نبود كه یك خلیفه برای خود جانشین معین كند اما تصمیم معاویه از همان روزهای اول این بود كه نگذارد خلافت از خانه اش خارج شود ولی خود معاویه احساس می كرد این كار فعلا زمینه مساعدی ندارد و كسیكه او را به این كار تشویق و تشجیع نمود مغیره بن شعبه (لعنه ا…) بود چون مغیره خودش طمع حكومت كوفه را داشت مغیره همان شخصی بود كه با غلاف شمشیر به پهلوی خانم زهرا (س) زد و همان مغیره ای كه قبلا هم حاكم كوفه بوده است و از اینكه معاویه او را عزل نموده بود ناراحت بود. برای همین مغیره به شام رفت و به یزیدبن معاویه گفت نمی دانم چرا معاویه درباره تو كوتاهی می كند دیگر معطل چیست؟ چرا تو را جانشین خودش نمی كند یزید گفت پدر فكر می كند این قضیه عملی نیست مغیره گفت عملی است چون هر چه معاویه بگوید مردم شام اطاعت می كنند و مردم مدینه را مروان حكم و از همه جا مهمتر و خطرناكتر كوفه (عراق كنونی) است این هم بعهده من.
یزید به نزد معاویه رفت و مطالب مغیره را گفت وقتی معاویه ، مغیره را احضار نمود مغیره با تملق گویی و منطق قویی كه داشت معاویه را قانع می سازد معاویه هم برای بار دوم به او ابلاغ حكومت كوفه را می دهد (البته این جریان بعد از شهادت امام حسن مجتبی یعنی سالهای آخر عمر معاویه بوده است) مردم كوفه و مدینه با پیشنهاد مغیره و مروان مخالفت كردند لذا معاویه مجبور شد خودش به مدینه برود . معاویه پس از تسلط كامل بر محیط داخلی و پهناور اسلام كه از افریقای شمالی تا حدود چین توسعه یافته بود اولین و بزرگترین اشتباه خودش راجع به سیاست خارجی را مرتكب شد چون وقتی تصمیم گرفت پسر جوان و نالایقش را ولیعهد كند ولی مردم نپذیرفتند و او شكست خورد برای رسیدن به این قصد شومش مرتكب جنایت بزرگی شد و آن این بود كه با امپراطور روم كه نیرومندترین دشمن خونین اسلام و مسلمانان بود به نفع قصد شومش صلح كرد و با این عمل جلوی پیشروی اسلام را در اروپا متوقف ساخت و برای تهدید یك طرفردار نیرومند كه تاج و تخت یزید را پشتیبانی كند حاضر شد باجی هم به دولت روم بدهد.
معاویه زمانیكه كه خودش به مدینه رفت سه نفر كه مورد احترام مردم بودند را خواست (امام حسین –(ع) عبدالله بن عمر فرزند خلیفه دوم ، عبدالله بن زییر، همان شخصی كه به امام علی خیانت كرد و مسبب جنگ جمل شد) معاویه سعی كرد با چرب زبانی به آنها برساند كه صلاح اسلام ایجاب می كند حكومت ظاهری در دست یزید باشد ولی كار در دست شما تا اختلافی میان مردم رخ ندهد حتی به آنها گفت شما فعلا بیعت كنید ولی آنها قبول نكردند. معاویه هنگام مردن، سخت نگران وضع پسرش یزید بود و به او نصایحی كرد كه اگر یزید جامه عمل می پوشاند یقیناً بیشتر می توانست حكومت كند نصایح این بود (ای پسر جان، من رنج بار بستن را از تو بر داشتم، كارها را برایت هموار كردم و دشمنانت را راحت نمودم و رقیبان عرب را زیر فرمانت آوردم مردم حجاز را منظور دار كه اصل تو هستند هر كس از آنها به نزد تو آمد گرامیش دار و هر كدامشان را هم غایب بود احوالش را بپرس اهالی عراق را منظور دار. و اگر خواستند حاكمی را از آنها عزل كنی دریغ نكن چون عزل یك حاكم، آسانتر از برابری با صد هزار شمشیر است اهل شام را هم منظور دار كه اطرافیان نزدیك و ذخیره تو هستند و اگر از دشمنی در هراس یودی از آنها یاری بجو و چون موفق شدی آنها را به وطن خودشان برگردان زیرا اگر در سرزمین دیگر بمانند اخلاقشان بر می گردد. سپس معاویه می نویسد پسرم من نمی ترسم كه كسی در حكومت با تو نزاع كند مگر 3 نفر حسین بن علی – عبدالله بن زییر- عبدالله بن عمر ]چون هر سه خلیفه زاده بودند.
حسین بن علی شخصی است كه اهل عراق او را رها نكنند و او را وادار به خروج می كنند اگر خروج كرد و برابر او پیروز شدی از او درگذر كه با تو خویشی نزدیك دارد و احترام و خلق او بسیار است و او نوه پیامبر است. اما عبدالله بن عمر اهل عبات است و اگر تنها بماند با تو بیعت می كند. ولی عبدالله بن زبیر اگر بر تو خروج كرد و بر او پیروز شدی بند از بندش جدا كن و تا بتوانی خون دیگران قوم خود را حفظ كن.
معاویه می دانست این سه نفر یقیناً اعتراض خواهند كرد چون اعتراض آنها به نظر معاویه بدین دلیل بود كه اگر خلافت به ارث برده می شود ما هم باید وارث باشیم و اگر خلافت به سابقه و لیاقت است هزاران مسلمان با سابقه و لیاقت است هزاران مسلمان سابقه دار تر از یزید هم وجود داشت و این اعتراضات واقعاً در ذهن اكثر مسلمان بود معاویه در این نصایح كاملا پیش بینی كرده بود كه اگر یزید با امام حسین (ع) به خشونت رفتار كند و دست خود را به خون آغشته كند دیگر نمی تواند خلافت خود را ادامه دهد بقول بنی امیه متأسفانه یزید نتوانست سیاست مرموزانه پدرش را اعمال كند و سیاستی غلط را اعمال نمود و زحمات 50 ساله امیر را رشته كرد . معاویه فردی زیرك بود و خوب می دانست و می توانست پیش بینی كند بر عكس یزید كه اولا جوان بود ثانیا مردی بود كه اشراف زاده و با لهو و لعب مانوس شده بود و كاری كرد كه در درجه اول به زبان خاندان بنی امیه و ابوسفیان تمام شد.
بعد از اینكه معاویه در نیمه رجب سال 60 هـ . ق به درك رسید یزید به حاكم مدینه ولید بن عقبه ابوسفیان (نوه ابوسفیان) نامه ای می نویسد و مرگ معاویه را اطلاع می دهد و طی نامه ای خصوصی دستور داد از حسین بن علی (ع) و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر بیعت بیگرد و اگر بیعت نكردند سرشان را برای من بفرست وقتی ولید بن عقبه نامه یزید را دریافت كرد امام بعد از سه روز حركت كرد. (علتش را انشاءالله در تاریخ واقعه كربلا تا شهادت خواهیم گفت) و به مكه هجرت نمود و شاید فكر شود كه هجرت بدین جهت بوده است كه مكه حرم امن الهی است و خون حضرت را نمی ریزند خیر بلكه اولا اعلام مخالفت خودش را اعلام كرد ثانیا اگر در مدینه می ماند صدایش آنقدر به عالم اسلام نمی رسید و اگر شهید هم می شد خونش تاثیر زیادی نداشت برای همین صدایش در اطراف پیچید كه امام حاضر به بیعت نشده است ثالثاً و از همه مهمتر امام حسین سوم شعبان وارد مكه شد و ماههای شعبان ، رمضان، شوال، ذی القعده و تا هشت ذی الحجه در مكه ماند ماههایی مهم كه مردم جهت حج عمره آنجا می آمدند تا اینكه 8 ذی الحجه رسید و مردم كه برای حج تمتع لباس احرام می پوشیدند و می خواهند به سوی منی و عرفات بروند همان لحظه ناگهان امام حسین (ع) اعلام می كند من می خواهم به طرف عراق و به سوی كوفه بروم یعنی پشت به حج و كعبه می كند و اعتراض و عدم رضایت خودش را به این شكل اعلام می كند. البته مسئله بیعت مسئله اصلی قیام نیست فقط تأثیرش این بود كه جرقه این حادثه عظیم كربلازده شود.
ب: دعوت مردم کوفه
در آن روز جهان اسلام سه مركز بزرگ و موثر داشت مدینه كه دارالهجره بود. شام كه دارالخلافه و كوفه كه قبلا دارالخلیفه بود و امیرالمومین علی (ع) در آنجا مركز حكومت خود قرار داده بود. بعلاوه كوفه شهری جدید التاسیس بود كه بوسیله سربازان اسلام در زمان عمر بن الخطاب (ل) ساخته شد و آنرا سربازخانه اسلامی می دانستند، وقتی مردم كوفه می فهمند كه امام با یزید بیعت نكرده نامه به امام می نویسد كه اگر به كوفه بیائید ما شما را یاری می كنیم و تاریخ قضاوت خواهد كرد كه زمینه مساعد بود ولی امام حسین از این فرصت طلائی استفاده نكرد و اگر پاسخ مثبت دهد می دانست كوفیان غیرت ندارند و ناكس هستند و تجربه داشت كه به پیامبر(ص) و علی (ع) و امام حسن (ع) خیانت كرده بودند. متأسفانه وقتی این تاریخها بدون تحلیل و فكر خوانده شوند عده ای دیگر فكر خواهند كرد كه اگر امام در خانه راحت نشسته و كاری ندارد كه به اسلام چه بلائی دارد وارد می شود و فكر می كنند امام را تنها چیزی كه حركت داد دعوت مردم كوفه بوده است در صورتیكه امام حسین آخر ماه رجب كه اوایل حكومت یزید بود برای امتناع از بیعت از مدینه خارج شد و چون مكه حرم امن الهی است و آنجا امنیت بیشتری وجود دارد لذا امام به مكه شرفیاب شدند ولی نامه كوفیان در 15 رمضان به امام حسین (ع) رسید یعنی یكماه و نیم بعد از اینكه امام نهضت خود را با عدم بیعت شروع نمودند نامه ها به دست امام رسید بنابراین دعوت مردم كوفه موضوع اصلی در این نهضت نبود بلكه در یك امر فرعی دخالت داشت. ماه رجب و شعبان كه ایام انجام حج عمره است مردم از اطراف به مكه می آیند و بهتر می توان آنها ارشاد نمود بعد از این ایام هم كه موسم جمع تمتع می رسد و فرصت مناسبی برای تبلیغ است.
بنابراین حداكثر تاثیر مردم كوفه در این حادثه عظیم كربلا این بود كه امام مكه را مركز قرار نداد به سوی كوفه برود وتاثیر دیگرش این بودكه امام پیشنهاد عباس را نپذیرد چون گفته بود امام كوفیان ناكس هستند یا به یمن برو یا به كوهستانهای آنجا پناه ببر یا اینكه دیگر به مدینه برنگرد.
امام هم مطلع شدند كه اگر در مكه بمانند ممكن است در همان حال احرام كه قاعدتاً كسی مسلح نیست، مامورین یزید خون حضرت را بریزند و هتك حرمت خانه خداوند شود و حرمت حج و اسلام شكسته شود و هم اینكه فرزند پیامبر را در حالت عبادت در حریم خانه فرا به شهادت برسانند از همه مهمتر، خون حضرت سیدالشهدا هدر می رفت و بعد هم شایع می كردند كه حسین با شخصی اختلافی جزئی داشته و او هم حضرت را كشت و مردم جاهل آن زمان هم قبول می كردند مسئله دیگر اگر كوفه هم صد در صد اتفاق آراء داشتند و خیانت نمی ورزیدند احتمال صدرصد نمی توانستیم بدهیم كه امام پیروز می شدند چون تمام مسلمانان كه مردم كوفه نبودند اگر مردم شام را كه قطعاً و یقیناً به آل ابوسفیان وفادار بودند را به تنهایی در نظر بگیریم كافی بود كه احتمال پیروزی را تنزل دهد چون همین مردم بودند كه در دوران خلافت حضرت علی (ع) توانستند در جنگ صفین با مردم كوفه 18 ماه بجنگند.
ج: احیای امر به معروف و نهی از منکر
امام اگر بیعت می كرد اولا تثبیت خلافت موروثی بود ثانیا شخصیت خود یزید است كه او فردی فاسق و بدتر از همه متظاهر به فسق بود معاویه و بسیاری از خلفای بنی امیه فاسق بودند ولی یك مطلب را كاملا درك می كردند و می دانستند اگر بخواهند ملك و قدرتشان باقی بماند باید تا حدودی زیاد ، مصالح اسلامی را رعایت كنند و می دانستند اگر میلیونها نفر جمعیت از نڟاد های مختلف چه در آسیا، آفریقا و یا اروپا در زیر حكومت واحد در آمده اند فقط به این دلیل است كه فكر می كنند خلفای آنها مسلمانند، به قرآن اعتقاد دارند و الا اولین روزی كه احساس می كنند كه خلیفه خودشان ضد اسلام است ، اعلام استقلال می كردند. معاویه هم شراب می خورد ولی دیده نشده بود در یك مجلس رسمی و علنی شراب خورده یا در حالت مستی وارد شود در حالیكه یزید علناً در مجالس رسمی شراب می خورد و میمون بازی می كرد كه حتی برای میمونش كنیه ای به نام اباقیس بود (خصوصیات یزید را در سه عامل مقدس قیام امام حسین(ع) خواهیم گفت) عكس العمل سوم ارزش بسیار بیشتری از دو عامل قبل دارد و به دلیل همین عامل بود كه این نهضت شایستگی پیدا كرد كه برای همیشه زنده بماند وچون نهضتهای والاتر از نظر تعداد و مسائل دیگر بود مثل همین جنگ ایران و عراق و خود بچه رزمندگان كه در صحنه بودند خون و شهادت و آوارگی و … را دیدند الان بعد از چندین سال بعد از جنگ آن را آهسته به باد فراموشی سپرده اند.
بنابراین اگر از امام بیعت هم نمی خواستند یا از او دعوت نمی كردند باز امام قیام می كردند و ساكت نمی شد چون امام فطرتاً شخصیتی منتقد، معترض ، انقلابی و قائم نسبت به فسادهای جامعه داشتند.
نتیجه
با توجه به آنچه گفته شد به این حقیقت مىرسیم كه قیام امام حسین علیه السلام در آن زمان و با آن وضع حكومت مسلمانان، یك وظیفه الهى و یك فریضه شرعى بود، و بلكه انجام این وظیفه مهم، اختصاصى به شخص امام حسین علیه السلام نداشت و وظیفه هر مسلمانى بود. البته در مورد آن حضرت مهمتر و سنگینتر بود؛ از این رو نباید درباره انگیزه این قیام مقدس بیش از این به بحث و گفت وگو بپردازیم، بلكه اگر بخواهیم بحث بیشترى را در این باره دنبال كنیم باید به دنبال پاسخ این سوال برویم كه: چرا دیگران مانند امام حسین علیه السلام قیام نكردند و مخالفت خود را با آن حكومت ننگین و غیرمشروع اعلام ننمودند؟
میان مردم آن زمان به جز بسیارى از افراد عوام و بى تفاوت یا فریب خورده، جمع زیادى نیز از افراد دانشمند و متدین و آگاه به اوضاع و احوال بودند كه نه فریب تبلیغات فریبنده دستگاه بنى امیه را مىخوردند و نه زیر بار تهدیدها و تطمیعهاى آنها مىرفتند، و رشد و درك تحلیل مسائل را نیز به خوبى داشتند؛ مانند عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر و محمدبن حنفیه و عبدالله بن جعفر و دیگران..
خلاصه باید سبب عدم قیام و حركت نكردن آنها را پیدا كرد نه علت قیام امام حسین علیه السلام) را، و عذر آنها را براى نپیوستن به امام حسین علیه السلام جستجو نمود، وگرنه در چنین شرایطى كه ترسیم شد وظیفه هر مسلمانى قیام و مخالفت با آن حكومت بود
| زندگینامه میرزا کوچک خان جنگلی |
| یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ بسال ۱۲۵۷ ه. |
|
یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ بسال ۱۲۵۷ ه.ش. در شهرستان رشت محله استادسرا در یک خانواده متوسطی چشم به جهان گشود. سنین اول عمر را در مدرسه حاجی حسن واقع در صالح آباد رشت و مدرسه جامع به آموختن صرف و نحو و تحصیلات دینی گذرانید. چندی هم در مدرسه محمودیه تهران به همین منظور اقامت گزید. با این سطح تعلیم میتوانست یک امام جماعت یا یک مجتهد از کار درآید، اما حوادث و انقلابات کشور مسیر افکارش را تغیر و عبا ، عمامه و نعلین را به تفنگ ، فشنگ و نارنجک مبدل ساخت. میرزا دارای دو خواهر و دو برادر، یکی بزرگتر از خود بنام محمد علی و دیگری کوچکتر بنام رحیم، بود ، که هر دو نفر بعد از میرزا وفات یافتهاند. ایشان مردی خوش هیکل، قوی بنیه، زاغ چشم و دارای سیمائی متبسم و بازوانی ورزیده بود. از نظر اجتماعی مردی با ادب، متواضع، خوش برخورد، مومن به اصول اخلاقی، آدمی صریحاللحجه و طرفدار عدل و آزادی، حامی مظلومان و اهل ورزش بود. او سیگار، تریاک و مشتقاتش استفاده نمیکرد و مشروبات الکلی اصلاً نمینوشید. میرزا در سنین آخر عمرش همسری برگزید.
(میرزا در اوان جوانی) میرزا در واقعه مشروطیت به انقلابیون پیوست و در فتح قزوین شرکت نمود. او بانی نهضت جنگل بود که بتاریخ ۱۲۹۳ ه.ش. شروع به مبارزه مسلحانه بر ضد ارتش اجنبی داخل خاک ایران و بریگارد خودفروخته قزاق همایونی، که زیر دست افسران روسی تعلیم و تربیت شده بودند، کرد و مرارتها بسیار کشید که عاقبت در این راه جان بر کف هدف خود نهاد. تعداد زیادی از انقلابیون جنگل هم در درگیریهای مسلحانه با لشکران انگلیس، روسیه و ارتش سلطنتی قاجار زندگی خود را فدای میهن و مردمش کردند. روانشان شاد و یادشان گرامی باد.
هدف جنگلیها اخراج نیروهای بیگانه، رفع بیعدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد و برقراری دولتی مردمی بوده است. در همین راستا در روز یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۲۹۹ هجری شمسی قوای جنگل با انتشار بیانیهای تشکیل کمیته انقلاب سرخ ایران و الغاء اصول سلطنت و تأسیس حکومت جمهوری را اعلام نمودند و یکروز بعد کمیته انقلاب هیئت دولت جمهوری را معرفی کرد، که میرزا عنوان سرکمیسر و کمیسر جنگ را داشت. اما هنوز دولت تازه انقلابی سامان نگرفته بود که با حمایت بلشویکهای روس اغتشاش انقلابیهای سرخ طرفدار شوروی آغاز گردید که نهایت جمعه ۱۸ تیر ۱۲۹۹ میرزا به عنوان اعتراض از رشت به فومن رفت و قبل از حرکت دو نفر نماینده با نامه مفصلی برای لنین به مسکو فرستاد که در آن ذکر شده بود: "در موقع، خود به نمایندگان روسیه اظهار کردم که ملت ایران حاضر نیست پروگرام بلشویکها را قبول کند". بتاریخ شنبه ۹ مرداد ۱۲۹۹ طرفداران شوروی با رهبری و حمایت فرمانده قوای مسلح شوروی و مدیر بخش سیاسی و امنیت نظامی آن در رشت بر ضد میرزا کودتا و همه طرفداران میرزا را هرکه و هرجا بود دستگیر و بازداشت کردند. آنها دولت جدیدی اعلام کردند که احسان اله خان سرکمیسر و کمیسر خارجه و سید جعفر جوادزاده (پیشه وری معروف) کمیسر داخله شد.اختلافات ، بگیر و ببندها بالا گرفت و قوای جنگل تضعیف گردید. بفرمان احمدشاه قاجار قوای دولتی (قزاقها) به سرکردگی سردارسپه (رضا میرپنج سابق و پهلوی آینده) برای سرکوبی قوای سرخ وارد رشت گردید که چندین برخورد جنگی بین دو قوای بوجود آمد که گاهاً نیروهای دولتی پیشروی و گاهاً عقب نشینی میکردند. در نهایت با مذاکرات پشت پرده قوای سرخ خاک رشت و انزلی را ترک نمودند. لازم به ذکر است در این جنگها میرزا با قوای خود در فومن بود که بیطرف مانده و در فکر تجدید قوا بود. قزاقها که بسرکردگی سردارسپه سعی به مذاکره با میرزا، قانع نمودن او که به مرکز بیاید و نیایت استقلالطلبان خود را از مرکز شروع نماید، کردند. بنا به دلایل عدیدی مذاکرات به شکست انجامید. یکی از این دلایل این بود که تعدادی از جنگلیها بمانند دکتر حشمت و یارانش قبلاً گول قول و فعلهای سردارسپه را خورده بودند تسلیم و به دار آویخته شده بودند. در نهایت قوای قزاق از فرست استفاده و طی شبیخونهای فراوانی نیروهای جنگل را وادار به عقبنشینی نمودند و بعضی از سران تسلیم یا کشته شدند. میرزا بات�'فاق تنها یار وفادارش، گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو، که همیشه از میرزا حمایت میکرد، به کوههای خلخال زدند ولی دچار بوران و طوفان گردیدند و سرانجام زیر ضربات خرد کننده سرما و برف بتاریخ ۱۱ آذر ۱۳۰۰ ، هنگامی که میرزا هوشنگ را به کول گرفته بود، از پای در آمدند. کرم نام کرد (مکاری) که از خلخال عازم گیلان بود این دو موجود را در میان برفها دید و شناخت. بسیار ناراحت شد از اینکه تنها است و یاوری که بتواند بوظائف انسانی عمل نماید ندارد. بااینحال سعی نمود با دادن ماساژ و خوراندن سنجد آنان به حال آورد ولی بینتیجه و بیحاصل بسرعت بسوی آبادی و خانقاه شتافت و از مردم کمک خواست. اهالی که مرید میرزا بودند بسرعت به محل رسیدند و تن یخ زده هردو را به قریه آوردند ولی مرغ روحشان پرواز نموده بود. خبر فوت میرزا که دوستان را متأثر و دشمنان را شاد نمود، بسرعت همه جا پیچید و از جمله بگوش محمدخان سالارشجاع برادر امیر مقتدر طالش که از بدخواهان میرزا بود، رسید. نامبرده با عدهای تفگچی به خانقاه رفت و اهالی را از دفن اجساد مانع کرد. سپس بمنظور انتقامجوئی و کینه دیرینه که با جنگلیها داشت دستور داد یکی از طالشهای همراه وی سر یخزده میرزا را از بدنش جدا کند. رضا استکانی مزدور او سر از تن این مبارز وطن، استقلال و آزادی جدا و تحویل خان داد. نامبرده سر را ابتدا نزد برادرش امیر مقتدر به ماسال و سپس فاتحانه به رشت برد و تسلیم فرماندهان نظامی کرد. |
زندگي نامه سهراب سپهري
سهراب سپهری شاعر و نقاش معاصر ایران در ۱۵ مهر ماه ۱۳۰۷ در کاشان پا به عرصه حیات گذشت و در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران درگذشت.
وی پس از طی تحصیلات شش ساله ابتدایی در دبستان خیام کاشان۱۳۱۹ و متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشانخرداد ۱۳۲۲ و به پایان رساندن دوره ی دو ساله ی دانشسرای مقدماتی پسران (خرداد ۱۳۲۴)، در آذر ۱۳۲۵ به استخدام اداره ی فرهنگ کاشان در آمد. در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره ی دبیرستان خود را دریافت نمود. سپس به تهران آمد و در دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا کرد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعه ی شعر نیمایی خود را به نام «مرگ رنگ» انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و به دریافت نشان درجه ی اول علمی نیز نایل آمد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه ی اشعار خود را با عنوان «زندگی خواب ها» منتشر کرد. آنگاه به تأسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در اداره ی کل هنرهای زیبا فرهنگ و هنر) در قسمت موزه ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان های هنرهای زیبا نیز به تدریس می پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمه ی اشعار ژاپنی از وی در مجله ی «سخن» به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمناً در مدرسه ی هنرهای زیبای پاریس در رشته ی لیتوگرافی نام نویسی نمود. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. وی سفرهای دیگری به کشورهای جهان نمود.
خصوصيات شعر سهراب
شعر سهراب سپهری رنگارنگ است و خواننده را به افقهای تازه می کشاند. آثار وی پُر است از صور خیال و تعبیرات بدیع، که با وجودِ زیبایی ظاهری و تصویرهای بدیع و رنگارنگ، در مجموع از جریان های زمان به دور است. در اشعار او نقد و پیام اجتماعی کم رنگ است، و در آن پراکندگی و ناهماهنگی تصاویر به چشم می خورد. اما سهراب در اشعارش به طور کلی و در بعدی وسیع نگران انسان و سرنوشت اوست. سپهری روح شاعرانه و لطیفی داشت که برای هر چیز معنی و مفهومی خاص قائل بود. تخیل وی در همه ی اشیاء باریک می شد و از آنها تصاویری زنده و حساس می ساخت، بدین علت است که اندیشه ها و تجربه های فکری و عاطفی او به حالتی دلپذیر درآمده است. سهراب سپهری دارای سبک ویژه ای است که می توان او را بنیانگذار این شیوه دانست. در واقع می توان گفت قابل توجه ترین اتفاق در عرصه ی شعر نو در سال ۱۳۳۲، چرخش سهراب سپهری از زبان نیمایی به زبان هوشنگ ایرانی است. اهمیت این اتفاق از آن جهت بود که در آن سالها، متأثرین از نیما فراوان بودند، ولی کسی به زبان هوشنگ ایرانی و زیبایی شناسی او وقوف نداشت.
سپهری، تنها شاعر متأثر از درک هوشنگ ایرانی بود که زبان او را تا حد چشمگیری تکامل بخشید و اگر این نبود یکی از ظریفترین و پر ظرفیت ترین دستاوردهای شعر نو، نیمه کاره و ناقص می ماند. شعر سپهری دارای تصویرهای شاعرانه و مضامین و مفاهیم عرفانی و فلسفی و غنائی است. سهراب شاعری بود، غوطه ور در دنیای شعر و هنر خویش که به همه چیز رنگ شعر می داد. همه ی اشیاء برای او معنویت داشتند، در ژرفای هر چیز مادی فرو می رفت و به آن حیات معنوی می بخشد. گویی برای او تمام ذرات عالم دارای روح و عاطفه و احساس بودند. زبان سپهری نیز زبانی لطیف و ویژه ی خود اوست. شعرش دارای تصاویر تازه ولی مبهم است و از این رو ساده و روشن نیست. خیالات ظریف و تصویرهای زیبا سراسر اشعار وی را در برگرفته است. او البته همواره در راه تکامل خویش پیش رفته است و این نکته را از خلال شعرهای «هشت کتاب» او می توان دریافت. در کل، سهراب سپهری در شعر با زبان ساده، انسانها را به نگریستن دقیق در طبیعت و نزدیک شدن و یکی شدن با آن دعوت می کند. او محیط خود و عصری را که در آن می زیست نمی پسندید و در جستجوی عالمی والاتر و برتر بود.
در چنین بستر و زمینه ای بود که 4 ماه پیش و پس از ماهها ریاست غیرقانونی هیآت رییسه پیشین, بار دیگر انتخابات در تابستان برگزار شد. هرچند این بار, گویا حساب به دستشان آمده بود و خیلی بی گدار به آب نمی زدند, اما نشانه های تقلب از همان آغاز کار روشن بود. نمونه, برگه های رآیی بود که هیچکدام شماره ای نداشتتند و به آسانی می توانست به هر شمار, کپی و چاپ گردد. به هر رو انتخابات با حاشیه های بسیار انجام پذیرفت اما هیآت رییسه مجمع , صورت جلسه ی انتخابات را امضا و تآیید ننمود. اکنون اداره کل تعاون, در نامه به شماره 88/32682/4 مورخه ی 20/8/88 "به استناد ماده 43 آیین نامه نحوه تشکیل مجامع عمومی تعاونیها موضوع تبصره 3 ماده 33 قانون بخش تعاون" اعلام داشته است که: " با توجه به عدم اکثریت اعضای هیآت رییسه و نظار مجمع عمومی , ذیل صورتجلسه مجمع مذکور, مدارک قابل تآیید و ارسال به ثبت شرکتها نمی باشد."
به نام خداوند جان و خرد
برگی دیگر از تاریخ پرفراز و نشیب این سرزمین درپیش چشمان حیرت زده و نگران ملت ایران ورق خورد . برگی که می توانست یکی از زیباترین تصویرها را درآلبوم خاطرات تاریخی این ملت ثبت نماید. اما صد افسوس که ذهن کند آزمندان قدرت این بار نیز نتوانست خود را با نیاز زمانه همراه و هماهنگ کند.
ملت و به ویژه معلمان ایران آگاهند که به دنبال اوضاع نابسامانی که دولت نهم درتمامی زمینه ها درکشور ایجاد نمود قراری نانوشته اما عزمی راسخ درمیان بخش گسترده ای از مردم برای تغییر شرایط موجود شکل گرفت تا با استفاده از مطلوب ترین روش ممکن یعنی صندوق های رای و با انتخاب یکی از معدود کاندیداهای مورد تایید حکومت تغییراتی ولو اندک درجامعه ایجاد کنند. اما دریغا که مطلق گرایان مدعی دین و عدالت سازو کارهای رسمی نظام حکومتی خودرا نیز برنمی تابند و هنگامی که اراده ملت را خلاف خواسته های تنگ نظرانه خود می یابند عهد می شکنند؛ درامانت خیانت می کنند و مزورانه فریاد حمایت از دین و قانون سر می دهند.
برای معلمان و به ویژه برای آن گروه از فعالان اجتماعی که پی گیر مطالبات مدنی و صنفی خود بوده اند اوضاع جاری البته پدیده ای چندان نا آشنا نیست . آن ها چندسالی است که شاهد نادیده گرفته شدن حقوق و آزادی های قانونی خویش همچون آزادی تشکیل اجتماعات؛ آزادی راهپیمایی های اعتراضی و... بوده اند. دیده و می بینند که منتقدان و مخالفان روند جاری امور بدون کمترین مستندات حقوقی و قانونی و یا حتی رعایت حداقل آداب قانونی ، بازداشت شده و به بند کشیده می شوند. شاید اگر بسیاری از مسئولان و چهره های موثر نظام که اکنون درگیر چنین شرایطی شده اند در برابر برخوردهای خشن و غیر قانونی با تجمعات عدالت خواهانه معلمان و دستگیری و ضرب وشتم و بازداشت غیر قانونی تعداد زیادی از آن ها و البته فعالان مدنی دیگرنظیر دانشجویان ، کارگران ، زنان و... روش سکوت را پیش نمی گرفتند ، امروز شاهد جسارت این چنینی قانون گریزان و قانون شکنان نبودیم .
اکنون شاهدیم صدا و سیما با اصرار بر تلقین عنوان جعلی رسانه ملی با وقاحتی مثال زدنی درخدمت تحریف و وارونه جلوه دادن وقایعی است که در پیش چشمان میلیون ها انسان و هزاران دوربین اتفاق افتاده است . روندی که درسال 1385 دراندازه ای کوچکتر با نادیده گرفتن تجمعات چند هزار نفری معلمان در مقابل مجلس تجربه شد. درباره آن تجمعات نیز خبر یا تصویری پخش نشد مگر برای تخریب اقدامات عدالت طلبانه معلمان .
کانون صنفی معلمان حمله عناصر غیرمسئول به اجتماعات مسالمت آمیز میلیون ها فرد معترض به نتیجه ی انتخابات که منجر به کشته و زخمی شدن صدها تن از افراد بیگناه گردیده رابه عنوان یک اقدام غیرانسانی ، غیر دینی و ضد ملی شدیدا محکوم می نماید و آن را خلاف همه آموزه های دینی و انسانی می داند. ازاین پس معلمان ما چگونه رحمانیت و عطوفت دینی را برای دانش آموزان خود توضیح دهند.
کانون صنفی معلمان نقض گسترده حقوق بشر، بازداشت ها و حبس های غیر قانونی تعداد زیادی از فعالان سیاسی و اجتماعی را محکوم نموده و ضمن ابراز انزجار از این اعمال خواستار آزادی هرچه سریع تر این بازداشت شدگان می باشد..
درپایان ضمن دعوت دولت مداران به دور اندیشی و پرهیز از خود محوری از آنان می خواهد به راه حق و عدالت بازگشته و شکاف عمیق ایجاد شده میان دولت و ملت را پیش از آن که بیش از این دیر شود تا حد ممکن از میان بردارند.
کانون صنفی معلمان
![]()
... به ويژه امروز، با رشد جمعیت جهان وپیشرفت های علم وپیچیدگی پیوند های اجتماعی، اين نقش پررنگ ترگردیده است. از این رو، درسراسرجهان، سامانه و نهادهاي آموزشی بسياري شکل گرفته و هر روز کارکرد شان در جهان گسترش بیشتری مي يابد... درجهان امروز، اهداف آموزشی و روش های آن یکی ازدلواپسی های انسانی است .هربرت جرج ولز میگوید "آینده هر چه باشد ،مسئله ای است میان فاجعه وآموزش"... جهان امروزبیش از هر زمانی نیازمند آموزگارانی کارشناس است، زیرا نخستین جرقه های اندیشه ،دانایی وپیشرفت،در مدرسه زده می شود ودر دانشگاه به شکوفایی می رسد...

گیلان اوی گیلان
کو ستاره فان درم تي چومانه سويانده ؟
کوزيمينا سربنم عطرتي زانويانده ؟
مي پاتان آپيله سوغات مي پابراندگي
کویتا کوچا دوارم می کوچیکی بویا نده
بائيد آي دس براران ئيپچه مي لبلا بيگيرد
هه چينه ي کول ده بدا مي شانه ، چانچويانده
ولانيد جغدازنم پسکلا پوشان بموجم
بدامي خونا بجار ، آنقده زالويانده
کوي دانه آينه ر مي ديل سفره واکونم
خورا زرخا نكونه توشكه خو ابرويانده
می چومان تیرپیری شه خورشید سورما چی وابو
بدا دونيا واويلان مي چشم کم سويانده
گيلان – اوي گيلان ! مي دردا نتانه چاره کودن
اگه دس نخسه حکيم تي گيله دارويا نده
شعر توم بجارا واش پوراکونه تاچکره
اگه قوت تي پلا «شيون»بازو يانده
برگردان فارسي
به کدام ستاره نظر اندازم که برق چشمان ترا نداشته باشد ؟
سر بر دامن کدامين زمين بگذارم که عطر زانوي تو از آن برنخيزد . ؟
آبله کف پايم سوغات ايام پا برهنگي من است . از کدامين کوچه بگذرم که بوي کودکيم را ندهد؟
بياييد اي دوستان دوران همبازي من ! کمي هم ناز مرا بکشيد ، نگذاريد شانه ام به چانچو (چوبي که بر دوش مي گذارند و دوزنبيل از دو سر آن مي آويزند تا باري را به سامان برسانند کولي رايگان بدهد!
نگذاريد من غمگنانه ، پس پشت خاطرها پرسه بزنم
نگذارید خونم را شاليزار به زالو بخوراند .
براي کدامين آينه ، سفره دلم را بگشايم که شادي را از او نگيرم و گره بر ابروانش نيندازم ؟
چشمانم سياهي مي رود پس سرمه خورشيد چه شده است ؟
نگذاريد دنيا براي چشمان کم سوي من پشت چشم نازک کند .
گيلان – آهاي گيلان ! دردم را نمي تواند چاره بکند حکيمي
که از داروهاي محلي تو دست نويس نسخه نداشته باشد .
علفهای هرز تا بالای قوزک پای شالیزار جوان شعر خواهد رسید
اگر برنج تو به بازوي شيون توانايي ندهد .
روحش شاد

تاریخچه چای در ایران(گیلان ومازندران) و جهان
از نظر کاشت و مصرف چای ، چین اولین محلی است که این گیاه در آنجا در حدود 270 سال قبل از میلاد مسیح کشت شده و به مصرف می رسیده است ، مردم ایالات شان (shan ) و برمه از برگ چای استفاده می کردند.
آنگاه پس از آن به سایر کشورها منتقل شده است . هم اکنون کشت چای از مدار 42 درجه عرض شمالی تا 33 درجه عرض جنوبی رواج دارد . از نظر گیاهشناسی و جغرافیایی ، دانشمندان طبق بررسی ها و تحقیقات انجام شده ، مکان درختان وحشی چای را در ناحیه ای بین یونان ( یکی از ایالات جنوبی چین ) و شمال هندوچین و بیرمانی و شمال شرقی هندوستان تعیین نموده اند .
کشت چای از دوره یانگ تسه آغاز گردید و سپس از آنجا به طرف سواحل اقیانوس آرام و آنگاه به طرف جزایر ژآپن کشیده شده است ، پس از آن نیز از سمت جنوب و غرب کشت چای توسعه یافته و سپس به هندوستان ، هندوچین و جزایر اندونزی رسیده است . بنا براین چا ی دارای دو محور انتشار بوده است ، یکی غربی – شرقی از آسام به چین و دیگری جنوبی – شرقی از شهر یان نان (yun nan ) چین تا منطقه کوچین چین (cochin – chin ) تا مدتها کشت و نولید چای تنها به کشور چین اختصاص داشت و دیگر کشورها از وجود این گیاه و مصارف آن اطلاع چندانی نداشتند . در زمانهای بسیار قدیم کاهن های بودایی برای خواندن دعای بیشتر و درمان بیماریها از چای به عنوان یک عامل تقلیل دهنده خواب استفاده می کردند که البته کشت اولیه چای نیز در این معابد انجام گرفته است.
هزاران سال پیش کشاورزان چینی ، برگهای چای را که به صورت وحشی می رویید می چیدند و پس از پلاس کردن در معرض نور آفتاب و مالش دادن آن توسط دست آن را به وسیله حرارت آفتاب و یا ذغال خشک می کردند ، سپس از آن استفاده می نمودند. در مورد مصرف اولیه چای در ژاپن افسانه ای وجود دارد بدین صورت که ، کشیشی به نام بودهیدهارما (bodhidharma ) در هنگام مراجعت از چین به ژاپن خواب بر او غلبه کرد، پس از بیدار شدن برای تنبیه خود مژه های خود را کند و بر روی زمین ریخت ، این مژه ها در خاک ریشه داد و تبدیل به دررخت چای شد ، از آن به بعد برای مبارزه با خواب از این گیاه استفاده نمودند.
همانطوری که بیان گردید ، این گیاه پس از ژاپن به نواحی دیگر آسیا از قبیل اندونزی ، هندوستان ، سیلان ، پاکستان و .... منتقل شد ، آنگاه از حدود قرن پانزده کشت چای در اروپا نیز رواج یافت به طوری که در کشورهایی نظیر انگلستان ، فرانسه ، هلند ، آلمان ، کشورهای متحده آمریکای شمالی و روسیه کشت و تولید چای در کشورهای مشترک المنافع ( شوروی سابق ) از سال 1893 آغاز گردید ، در این سال اولین بوته های چای در آذربایجان کشت گردید . در این سالها توسط یکی از مالکان لنکران به نام (( م.او.نووسیلف )) بیش از دو هزار بوته چای کاشته شد. در حال حاضر مزارع چای این کشور در حدود 6 هزار هکتار می باشد.
هم اکنون به مختصری در مورد تاریخچه کشت چای در ایران می پردازیم .
از اوایل قرن بیستم چایکاری در کشورهای ایران و ترکیه آغاز گردید. قبل از سال 1280 هجری شمسی ، کشت چای در ایران رواج نداشت و ایرانیان قدیم به جای چای ، قهوه می نوشیدند. به همین دلیل چایخانه های امروزی همان نام سنتی خود یعنی قهوه خانه را حفظ کردند . در سال 1280 هجری شمسی مطابق با سال 1901 میلادی به علت علاقه دولت وقت ایران به کشت چای در کشور به مرحوم شاهزاده حاج محمد میرزا کاشف السلطنه چایکار که در آن زمان ژنرال کنسول ایران در هند بود ماموریت داده شد تا چگونگی کشت و کار چای و اصول چایسازی را بیاموزد. مرحوم چایکار پس ازمدتها کار و تلاش روی مزارع چای در هند ( حدود یکسال و نیم ) موفق شد اصول و فنون چایکاری را بیاموزد. پس از آن با موافقت دولت وقت هند دو هزار نهال را به ایران آورد بعد از مدتها تلاش و تحقیق و بررسی بهترین محل کشت آن را شهرستان لاهیجان ( یکی از شهرهای استان گیلان ) شناخت . پس از آن ، مرحوم چایکار با مشقات زیاد قطعه زمینی به مساحت حدود شش جریب در اطراف لاهیجان و همچنین مقداری زمین در اطراف تنکابن یافت و شروع به کشت چای در این دو قطعه اراضی شد که خوشبختانه از آنها چای معطر به دست آورد.
مرحوم چایکار اولین شخصی بود که در ایران به کاشت این گیاه و تهیه چای خشک اقدام نمود. مرحوم چایکار بار دیگر در سن 65 سالگی عازم هند و چین ژاپن شد و متخصصینی به نام های (( دیلونگزی )) ، (( فونچین )) ، و (( موچین )) را به استخدام دولت ایران در آورد تا چایکاری و چایسازی را به ایرانیان بیاموزند ولی متاسفانه ، کاشف السلطنه در مراجعت از این سفر در سال 1308 هجری شمسی روز دوشنبه 31 فروردین ماه در کتل (ملوت ) در نزدیکی بوشهر با اتومبیل شخصی خود به دره پرت شد و دار فانی را وداع گفت.
هم اکنون آرامگاه این مرد میهن دوست و خدمتگذار ملت ایران که در اکثر عمر، خود را صرف کشت چای و ترویج آن در ایران نمود و بالاخره جان خود را نیز در این راه از دست داد. بنا به وصیت خود در شهر لاهیجان در روی تپه ای به مساحت هزار متر مربع در قسمت جنوب غربی لاهیجان که خود آن را خریداری کرده بود واقع شده است. علاقه مندان به مطالعه بیشتر در زمینه زندگینامه این مرد بزرگ و دلسوز و تلاش های او در زمینه کشت و توسعه صنعت چای در ایران می توانند به کتابی تحت عنوان کاشف السلطنه ( چایکار ) پدر چای ایران که اخیرا توسط نوه کاشف السلطنه خانم ثریا کاظمی تالیف و به چاپ رسیده است مراجعه نمایند.
پس از کشت چای در لاهیجان، کشت این گیاه در سایر شهرهای شمالی از قبیل لنگرود، سیاهکل، املش، رودسر، تنکابن، رامسر، و برخی از شهر های دیگر شمالی رواج یافت.
در سال 1309 سطح زیر کشت چای به صد هکتار رسید و در این سال اولین باغ کشاورزی در تنکابن تاسیس گردید . سپس در سال 1330 سطح زیر کشت آن به 10281 هکتار رسید.

